تبليغاتX
برای دوست داشتنم دلیلی ندارم
زمزمه ی دلتنگی
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 21:52  توسط فرزانه | 

نگاه کن من چه بی پروا به مرز قصه های کهنه می تازم!

 

نگاه کن با چه سرسختی تو این سرما برای عشق یه فصل تازه می سازم!

 

یه فصل پاک،یه فصل امن وبی وحشت،برای تو که یک گلبرگ زود رنجی !

 

یه فصل گرم وراحت زیرپوست من،برای تو که با ارزشترین گنجی!

 

نگاه کن من به عشق تو چه لیلاوار،تن یخ بسته پروازرو می بوسم بیا گرم کن منو با سرخی

 

رگهات ...من اون رگهای پرآواز رو می بوسم... تو رو می بوسم ای پاکیزه عریان ...تو رو

 

پاکیزه مثل مخمل قرآن ...طلوع کن من حرارت ازتو می گیرم .. ظهورکن من شهامت ازتو

 

می گیرم ...بیا هیچ کس مثل من وتوعاشق نیست!مثل ماعاشق وهمسایه وهمدم!بیا ازشیشه

 

سخت وبلند عشق مثل ارابّه ی نور رد بشیم باهم ...باهم و با هم ... من وتو

 

نگاه کن من چه شبنم واربه استقبال دستای خزون می رم

 

هراسم نیست ازاین سرمای ویرانگر،برای تو من عاشقانه می میرم!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 23:0  توسط فرزانه | 

زمزمه کن ترانه ی شبای بی ستاره رو

 

به آسمون امید بده یه خورشید دوباره رو

 

شکستن قلب منو هرکی تونست تجربه کرد

 

اما نمی تونه کسی بگیره از دلم تو رو

 

ای که تمام زندگیم با اسم تو شروع می شه

 

یه روز نیاد به من بگی که دیگه از پیشم برو

 

روزای تنهایی من مثل زمستون می مونه

 

آخه نبودی ببینی روزای بی بهاریمو

 

ای که حضورت می تونه بسوزونه تو دل من

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 1:20  توسط فرزانه | 

هرگز نگو ...

 

هرگز نگوکه دوست داری اگر حقیقتا بدان اهمیت نمی دهی.

 

درباره ی احساست سخن نگو اگر واقعاوجود ندارد.

 

هرگز دستی را نگیر وقتی قصد شکستن قلبی را داری.

 

هرگز نگو برای همیشه وقتی که می دانی جدا می شوی.

 

هرگز به چشمانی نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری.

 

هرگز سلامی نده وقتی که می دانی خداحافظی در پیش است.

 

به کسی نگو که تنها اوست وقتی در ذهنت به دیگری فکر می کنی.

 

قلبی را قفل نکن وقتی کلیدش را نداری!!!!!

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 1:15  توسط فرزانه | 

تقدیم به تو

چه زیباست به خاطر توزیستن،برای تو ماندن وبه پای تو سوختن.

 

وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن، برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن.ای کاش می دانستی بدون

 

تو زندگیم چه بی معناست!!!

 

هرگز دنبال کسی نبودم که بتوانم با او زندگی کنم بلکه دنبال کسی بودم که نتوانم بدون او زندگی کنم.عشق را در

 

عمق نگاه زیبای تو جست وجو می کنم.چون می دانم ...

 

به یقین می دانم که فردا می آیی وبه تنهایی ام برای همیشه خاتمه می دهی.

 

با تمام وجود دوستت دارم...

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 20:21  توسط فرزانه | 

نبودي نبودم تو هستي كه هستم    به تو تكيه ميدم تو رو مي پرستم

 

به تو تكيه ميدم كه عاشق تريني   كه دلواپس لحظه هاي زميني

 

من ازتو نگفتم شنيده گرفتي         به ياد تو بودم نديده گرفتيچ

 

مي خوام مثل آينه پيش روت بشينم ، تو رو باتموم وجودم ببينم

 

بزار روح من با نگات زيرورو شه، بزار پيرهن آسمونو بپوشه

 

همه دلخوشي هام گذشت وتو موندي، اميدم به جز تو شده نااميدي

 

هميشه تو آخربه دادم رسيدي

 

 


+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 18:0  توسط فرزانه | 

فكر مي كردم تو رو ديدن يه تولد، يه طلوع تو غروب آشنايي

 

ندونستم كه رسيدن يه بهونه است يه بهونه واسه لحظه جدايي

 

بي تو غريب غربت آماده ي شكستنم

 

با من بمون بمون ،با من كه عاشقت منم

 

ندونستم نرسيده تو شروع قصه مي ري

 

آرزوي زندگي رو مي ري وازم مي گيري

 

ندونستم كه رسيدن يه بهونه است واسه رفتن

 

واسه پرپر شدن تو واسه بيرون شدن من

                                                   

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 18:0  توسط فرزانه | 

كلبه تنهايي من پراز فرياد است،فريادي به بلندي سكوت،به زلالي حقيقت

 

وبه زيبايي باران بهاري.  كلبه ام تنهاست ،امّا نسترن مي داند كه چه پر

 

غوغاست. مثل شعرهاي ساده و بي وزن شاعران گمنام. باد امّا بي درنگ

 

مي وزد و با آن حرف مي سازد...!!!

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 0:21  توسط فرزانه | 

كجاست آن كه با اشاره ي او كوه ها جان مي گيرند ورودها روان مي شوند؟

 

جلوه هاي نگاه من به تو ختم مي شوند ودرياهاي گسترده ي اين سرزمين در

 

ساحل تو پهلو مي گيرند. خواب هاي من سرشب وازروياهاي عطرآگين تواند

 

وگل هاي نسترن روياهام با اشاره ي تو شكوفا مي شوند. اي گمشده درمه آلود

 

جاده ها نگاهم را به چهارراه فصول آويخته ام وچشم به راه طلوع تو هستم وتا

 

بي نهايت به انتظار تو مي مانم!!!

                                              

                                                 

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 0:18  توسط فرزانه | 

راز زندگي؛

 

زندگي گل سرخي است به نام رنج،گل زردي است به نام غم

 

فرياد بلندي است به نام جدايي، سكوت سنگيني است به نام مرگ

 

ظلمت وصف ناپذيزي است به نام درد،قصه بي پاياني است به نام غصه

 

رمان بي پاياني است به نام حسرت،رود خشكيده اي است به نام خروش

 

موج ازپا افتاده اي است به نام طوفان، چشم انداز زيبايي است به نام ساحل

 

سراب خشكيده اي است به نام اقيانوس، دهكده ي ويراني است به نام خرم آباد.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:48  توسط فرزانه | 

کس نمی داند درفراق تو

                چگونه خواهم زیست و

                                      چگونه خواهم مرد؟  

                                                                             

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 17:48  توسط فرزانه | 

گريه كن جدايي ها ما رو رها نمي كنه

 

آدما انگار براي ما دعا نمي كنن

 

گريه كن حالا حالا ازهم بايد جدا بشيم

 

بشينيم منتظر معجزه ي خدا باشيم

 

گريه كن منم دارم مثل تو گريه مي كنم

 

به خداي آسمونامون گلايه مي كنم

 

گريه كن واسه شبايي كه بدون هم بوديم

 

تنهايي براي سنگيني غصه كم بوديم

 

گريه كن سبك مي شي روزاي خوب يادت مياد

 

گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزا زياد

 

گريه كن قولي كه بهش عمل نشد

 

واسه مشكلاتي كه بودش وهست و حل نشد

 

توي باروني ترين ثانيه حرفاتو بزن

 

گريه كن آينه شه بازاون چشاي روشنت

 

واسه موندن لازمه خداي گريه كردنت!!!

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 14:44  توسط فرزانه | 

كاش مي شد اشك راتهديد كرد

 

                                         فرصت لبخند راتجديد كرد

 

كاش مي شد درغروب لحظه ها

 

                                          لحظه ي ديدار راتجديد كرد!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 14:43  توسط فرزانه | 

وقتي دلم مي گيرد چشمهايم را مي بندم وگذر زمان را به رويا وخيال مي سپارم

 

آنجا كه نسيم صبح وطلوع خورشيد ازآن سوي اقليم پرنده هاي عاشق مي رسند.

 

چه فرقي مي كند؟ مهم احساسي است كه انتظاررا درقلبم تداعي مي كند. حالا

 

ديگرپروانه هاي لاي دفترچه زمزمه دلتنگي هايم هم شاعرشده اند ومي گويند:

 

                     تو ازقبيله گلهاي مريمي،ازتبار عاطفه

                                                                      پس تنهايم مگذار!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 14:41  توسط فرزانه | 

 دلم برات تنگ شده اينو بفهم

              

 

                          

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 2:31  توسط فرزانه | 

بگذار بی ادعا اقرار کنم که دلم برایت تنگ می شود

 

وقتی نیستی دلتنگی هایم را قاب می کنم.

 

لحظه لحظه غروبی را که نیز دلتنگ تو وچشمان بارانی ات می شوم.

 

قاب می کنم تا وقتی آمدی نشانت دهم که شاید دیگر تنهایم نگذاری!!!

 

 

                                  

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 2:9  توسط فرزانه | 

هرگز نشد بياي پيشم بگيري دستاي منو

 

بدوني من عاشقتم گوش كني حرفاي منو

 

تو بي وفا بودي ولي اون كه برات مي مرد منم

 

تا زنده ام دوستت دارم اينه كلام آخرم

 

من كه نتونستم تو رو يه لحظه تنها بزارم

 

تو سردي خاطره ها بگم كه دوستت ندارم!!!

 

                                            باور كن دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 2:4  توسط فرزانه | 

کاش می شد فریاد مظلومانه ی نیلوفرهای اسیرمرداب را شنید.

 

کاش می شد سکوت غریبانه ی گنجشکان افسرده را معناکرد

.

کاش می شد دنیا را ازدریچه ای دیگردید وواژه ها راطوردیگری تفسیرکرد.

 

ازتکرار ناقص خاطره ها،ازسعی بی نتیجه برای رفتن وازرفتن ونرسیدن مثل دوخط

 

موازی،از جدایی ها خسته شدم.

 

کاش می شد نروئیدن ونرسیدن به هم رانوعی موفقیت دانست.

 

کاش می شداحساسم رابه دست پیچکها بسپارم تابه هرکجا می خواهند

 

سر بکشند بی آنکه کسی مرا ناتوان خواند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 1:57  توسط فرزانه | 

فكر مي كردم تو رو ديدن يه تولد، يه طلوع تو غروب آشنايي

 

ندونستم كه رسيدن يه بهونه است يه بهونه واسه لحظه جدايي

 

بي تو غريب غربت آماده ي شكستنم

 

با من بمون بمون ،با من كه عاشقت منم

 

ندونستم نرسيده تو شروع قصه مي ري

 

آرزوي زندگي رو مي ري وازم مي گيري

 

ندونستم كه رسيدن يه بهونه است واسه رفتن

 

واسه پرپر شدن تو واسه بيرون شدن من

 

                                                        

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 1:54  توسط فرزانه | 

تقدیم به تو  

از وقتي رفتي گريون چشمام

 

باهربهونه مي ريزه اشكام

 

با خاطراتم تنها مي شينم

 

خواب چشاتو هرشب مي بينم

 

هرلحظه با تو توخاطراتم تنها مي شينم

 

هرلحظه باتو عاشق ترينم، تنها مي مونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 1:52  توسط فرزانه | 

وقتی میری اینو بدون به انتظارت می مونم

 

یه روز میای کنارمن اینو خودم خوب میدونم

 

قلب تو مثل دریا ودلت همیشه آبیه

 

میدونی که ساحلم وبی تو کارم بی تابیه

 

جاده های عشقمونو تا می تونی از یاد نبر

 

رفیق نیمه راه من بدون من میری سفر؟؟؟

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 1:48  توسط فرزانه | 

 شوقي كه ديدن روي تو را دارد و به لحظه اي كه نگريستن چشمانم بر روي چشمانت فرا

 

مي رسد اشتياق ديدارت بهترين هديه بهاري من است .هنگامي كه برق چشمانت درغروب

 

مي درخشد، لحظه اي كه لبانت درغروب خورشيد به سوي آفتاب گرم زمزمه مي كند من

 

تنهاي تنها مي گويم و مي گويم:

 

                    فقط به زيبايي وسرخي غروب قسم كه هرگز فراموشت نخواهم كرد...

                                                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 1:42  توسط فرزانه | 

امشب مي خواهم رازسرنوشتم را از نورهاي سفيد مهتاب بپرسم

 

مي خواهم عاشق ترين ستاره قلبم را دروجودم بيابم وآوازم را با تارهاي

 

دلنشين عشق طنين انداز كنم.

 

گم گشته ي من درمرزهاي دور ازدلتنگي پرسه مي زند،اما افسوس كه

 

ترديد من دريايي است بي كران كه موج هايش حاصل سيل اشكي است

 

در غروب دلتنگي

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 1:39  توسط فرزانه | 

روزي كه ديدمت نگاه پرمعنايت همان بود كه در خاطره هاي دور ديده بودم با همان شوق

 

وهمان  برق زيبا. ديروزكه دستت را به دستم سپردي احساس مي كردم دوباره زنده شدم و

 

جان گرفتم. من با تو فرمان رواي جهانم و روحم آسمان ها رادر مي نوردد. اما افسوس كه

 

وصال تو پايدار نيست ، تو تنها تتخم انتظار را در گلدان روحم كاشتي!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 1:34  توسط فرزانه | 

هرچي سؤال مي پرسه دل اما سؤالش باز مي مونه بي جواب

 

من چي بگم وقتي كه دل از من مي پرسه نازنين من كجاست؟؟؟

 

دوستت دارم اينو بدون يا از چشام اينو بخون

 

اين آخرين حرف من نرو سفر پيشم بمون

 

خسته شدم از سفرت تا كي بشم دربه درت

 

هي مي ريزم اشكامو من به جاي آب پشت سرت...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 1:31  توسط فرزانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام من فرزانه 18ساله مدیر وبلاگ هستم
ای دی من در یاهو jalab_f هستش
راستي نظر يادتون نره!!!

نوشته های پیشین
مرداد 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM